صغرا نشد سکینه مکه نشد مدینه !!

یکی نوشته بود که :
برای کنار آمدن با یک فقدان و جدایی، باید خیلی زود وارد یک رابطه عاطفی دیگر شوید چون درد و رنج ناشی از فقدان را موقتا از سرتان بیرون می کند و اثر دیگری که دارد این است که می فهمید گاهی ان عشق ها توهمی بیش نبوده و اگر از حصار تنگی که دور خود کشبده اید بیرون آیید می بینید که

بر و بحر فراخست و آدمی بسیار

وقتی شکست عشقی می خوری یا به هر دلیلی خلا عاطفی در وجود شما ایجاد میشه بهترین راه برای برون رفت از این بن بست اینه که این گودال رو با یه منبع محبت و عشق و عاطفه دیگه پر کنید.
اتفاقا باید قبای عشق ناکام را تن یکی دیگه کرد یکی که برازنده و متناسب این قبا باشه یعنی اینکه
فقط باید انتخاب درستی داشته باشید
بعدش خواهید دید که اون عشق قبلی چطوری رنگ می بازه و محو میشه!
بله به باور من
بجای اینکه یه عمر با خلاء عاطفی معشوق از دست رفته دست و پنجه نرم کنی و زانوی غم به بغل بگیری و خودت رو بیهوده عذاب بدی و بقول سعدی بر عمر تلف کرده تاسف بخوری بهتره
بساطت رو جایی دیگه پهن کنی
بقول لامردی ها
صغرا نشد سکینه
مکه نشد مدینه !!

وقتی کنار ساحل شنی و زیبای دیلم یا انزلی قدم میزنم

خیلی ها برای داشتن احساس خوب بدنبال لذت های جسمانی هستند. من ایرادی در این کار نمی بینم ولی به تن گفته حکیمانه هم باور دارم که می گوید:

اگر لذت ترک لذت بدانی

دگر لذت نفس لذت نخوانی!

پس لذت هایی فراتر از لذت جسمی وجود دارند که ما از آن بی خبریم چون تجربه ای از ان نداریم و حسش نکرده ابم

هزاران در از خلق بر خود ببندی

گرت باز باشد دری آسمانی !

راستی چند درصد از ما ان در اسمانی را به روی خود باز کرده ابم ؟!

بله من هم وقتی استخر و سونا می رویم احساس لذت می کنم نوازش بخار گرم در یک روز سرد بر روی بدنم در سونای بخار بسی لذت بخش است. احساس آرامش و راحتی که بعد از یوگا دادم وصف ناپذیر است‌

وقتی کنار ساحل شنی و زیبای دیلم یا انزلی قدم میزنم و در اب زلال دربا شنا می کنم بسیار برایم لذت بخش است

همه این لذت ها می توانند زندگی ما را خوشایندتر و دلپذیرتر کنند

اما این همه ماجرا نیست. لذت حقیقی چیز دیگریست چون لذات جسمانی محدودیت های زیادی دارند. در واقع اینها پوسته و بخش سطحی لذات هستندخیلی زود خسته کننده و ملال آور می شوند. لایه اصلی نیستند! باید مرتب تنوع داشته باشند
اما وقتی شما به لذت داشتن یک ایده انجام یک کار نیک و کمک به دیگران فکر می کنید می بینید انها از جنس دیگری هستند.

استاد سخن سعدی حرف اخر دا زده است

لئیمان از طعام لذت می برند و کریمان از اطعام

پیشنهاد برای خواستگاری سارا خانوم !

پارسال با این خانوم اشنا شدم اشنایی صرفا از طر یق واتس و تلگرام و روبیکا و برای رفع مشکلات درسی زبان بود

یکی از همکاران سابق (ابوذر) ایشون رو معرفی کرده بود ۲۲ ساله و دانشجوی سال اخر رشته زبان
در زمینه ترجمه و زبان کمک زیادی بهشون کردم
بی مزد و منت...ساعتها وقت برای ترجمه مون تخصصی گذاشتم از راه دور من جنوب غرب ایران و ایشون شمال غرب ..

ادامه نوشته

  طولانی‌ترین شب سال نشان از پایان تاریکی و غلبه نور دارد

انقلاب زمستانی که سبب امدن فصل زمستان بود در بسباری از تمدنها منشاء بسیاری از آئین‌های باستانی شده است از جمله شب چله یا یلدای ایرانی حَنوکای یهودیان و کریسمس مسیحیان
شب چله در شامگاه سی‌ام آذر

عدد چهل نزد نیاکان ما گرامی‌ بوده‌، چلّه، برگرفته از چهل و مخفف «چهله» و نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی معین است که الزاماً هم ممکن است چهل روز نباشد!

در قدیم گاهشماری بر اساس چهل چلا بوده و شب یلدا را بهتر است شب چله بنامیم ( کمو اینکه در روستاهای کهن ایران همچنان به همین نام خوانده می شود و نا بنام یلدا که واژه ای بیگانه و سریانی است.

طولانی‌ترین شب سال نشان از پایان تاریکی و غلبه نور دارد

برافروختن آتش و غلبه بر ظلمت نشان می‌دادند که شبهای سرد و تاریک هرچقدر هم طولانی باشند سرانجام تمام خواهند شد
ایرانیان قدیم شب یَلدا را تا دمیدن صبح در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار طلوع خورشید می‌نشستند و برخی به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی خورشید و شکست اهریمن را از نزدیک ببینند

رنگ سرخ برای نیاکان ما که به میترائیسم یا آئین مهر باور داشتند نماد درخشش خورشید بود.

خرم‌دینان و بابک خرم دین)، شعار و پرچم سرخ داشتندوسرخ جامگان نامیده می شدند.

حتی پاپا نوئل و کاردینال‌های مسیحی هم لباس‌شان سرخ است. هما اینها نشان از ادن دارد که منشاء اغلب این آیین ها یکیست!

در شب یلدا همگی خانه مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها در زیر کرسی می‌نشستند و پسرها، دخترها، نوه‌ها و نتیجه هایشان به دور کرسی حلقه می‌زدند.

مجمعه (سینی‌های بزرگ مسی) روی کرسی پر از انواع خوراکی‌ها از تنقلات و میوه و شیرینی‌های محلی بود.

گردو٬ بادام٬ کشمش آفتابی٬ تخمه کدو٬ تخمه آفتابگردان٬ هسته زرد آلو برگ زرد آلو و گندم شاهدانه.

در آن روزگار که هر خانه ای تنوری برای پخت نان داشت از خاکستر به جا مانده از آتش تنور برای ریختن درمنقل زیر کرسی و همچنین برای پختن بعضی از خوراکی‌ها استفاده می‌شد

مثلا کدو تنبل و چغندر یا حتی سیب زمینی را ساعتها داخل تنور داغ می گذاشتند تو به آرامی برای شب یَلدا پخته شود
سپش آن را در مجمعه مسی روی کرسی قرار می دادند.

برف و شیره !
نوشیدنی مخصوص شبهای زمستان زرنان و مسعود آباد ترکیبی بود مخلوط برفی که از آسمان باریده بود و شیره انگوری که خودشان درست کرده بودند
و در شب یَلدا و سایر شبهای زمستان می خورد و بی نظیر بود.

نوشیدنی ویژه دیگری کا آن سالها مرسوم بود حلالی بود.
«حلالی» با استفاده از کشمشی ‌که در خمره ریخته میشد و طعم کمی تندی پیدا می کرد تهیه می شد سالهاست که این نوشیدنی های ناب با فراموشی سپرده شده اند و کمتر کسی نام آنها را بخاطر دارد. سالهای خیلی دور وقتی خرمشهر بودیم مادرم کا همچنان آداب و سنن اجدادیش را حفظ کرده بود برایمان حلالی درست می کرد ولی این روزها او هم این کارها را فراموش کرده!

خشکبار مخصوص شب یلدا را در یخدان ( صندوق های بزرگ در دار) و کاهدان نگه داری می کردند تا در شب یلدا و سایر شبهای سرد زمستان این تنقلات را که به آن شب چره می گفتتد در مجمعی بزرگ ریخته و روی کرسی بگذارند و هما اعضای خانواده دور کرسی جمع شوند و مشغول خوردن شوند.
در این میان کودکان با شوق و ذوق مشغول خوردن می شدند.
گندم برشته و کشمش و شاهدانه یکی دیگر از شب چره های معروف روستاهای ازنا بوده ( بسیار مقوی و سالم )

«خنچه چله»
از طرف خانواده داماد برای تازه عروسها خنچه ای فرستاده می شد که شامل مجمعی پر از
تنقلات و صد البته لباس یا پارچه ای برای عروس خانوم بود ( که به آن خلعت می گفنتد)
و در واقع هدیه زمستانی داماد برای عروس بود.

در سالهای نه چندان دور مثلا ۶۰ سال پیش شب که خبری از رادیو و تلویزیون در بین تودا مردم و بویژه روستاها نبود در شب یَلدا وقتی همه دور هم جمع می‌شدند
آنهاییکه تجربه و سواد بیشتری داشتند داستان هاز کهن مانند امیرارسلان نامدار،
فلک ناز و بویژه داستانهای شاهنامه چون «بیژن و منیژه»
و رستم و اسفندیار و ضحاک ماردوش رو می خواندند آنهایی هم که سواد نداشتند بهرحال قصه ها ( یا بقول خودشان متل matal) هایی را که در خاطر داشتند با اب و تاب بازگو می کردند.
چاهی که بیژن در طان زندانی بود می توانست نمادی از تاریکی و طولانی بودن و شب یَلدا باشد که با امدن رستم ( مظهر نور) و برداشتن سنگ از روی چاا بالاخره بیژن نجات پیدا می کند تا به وصال منیژه برسد. در همه این داستانها امید موج میزند و سرانجام نور بر تاریکی غلبه پیدا می کند

در زمانهای قدیم در شب چله اقوام مختلف ایران در شهرها و روستاهای خود از همان میوه هایی که در دسترس بود و خود کاشته بودند بر سر سفره یلدا می گذاشتند.


مثلا در مسعود آباد(کرت kertl ) و زرنان ( از روستاهای ازنا) چون انار و گردو و فندق نبود طبعاً خبری از این خوردنی ها نبود
در عوض در مجمعه( سینی گرد و بزرگ مسی یا روی )
کدو تنبل و تخمه کدو و آفتابگردان و هندوانه وسنجد و برگه زردآلو و بادام و مویز و کشمش او اینگ ( آونگ شده ) قرار می دادند
تهیه اینها هیچ هزینه اضافی برای خانواده نداشت. محصولات خودشان بود که مثل انگور و زردآلو خشک شده به کشمش و قیسی تبدیل شده بود یا کدو و هندوانه ای بود که برای خنک ماندن در کاهدان قرار می دادند و یا گزر( هویج ایرانی که به آن زردک هم می گویند)
که برای تازه ماندن زیر خاک پنهان می کردند تا در شبهای سرد زمستات مصرف کنند.
جالب اینکه اغلب این خوردنی ها رنگهای تند و قرمز داشتند و ما امروزه می دانیم که این رنگها مملو از فلاونوئید و بتا کاروتن و رنگدانه هایی است که خاصیت آنتی اکسیدانتی داشته و سلولهای سرطانی را نابود می کنند!

آن روزگاری شادمانی و بی غمی مثل برق و باد گذشت
هرچند در قدیم امکانات خیلی محدود بود ولی خانواده ها با امکانات کم و خوراکی هایی که حاصل دسترنج خودشان بود تاریکی شبها و سوز و سرماز زمستانهای برفی را به امید رسیدن به بهاری گرم و روشن سپری می کردند
امید در دلهایشان موج میزد. و انسانها در این پهنه بیکران جهان هستی اگر با امید شادی دلخوش نباشند. چه چاره دیگری دارند؟!

خودت از این استدالالت خنده ات نمی گیره ؟!
خب کفش پاشنه بلند نپوش!

خانومی نوشته :

یکی از همکارای آقای مدرسه‌ی ما پارسال ازم خواستگاری کرد .من قبول نکردم و گفتم قصد ازدواج ندارم

ادامه نوشته

آدینه های دلپذیر

همه مردم از آدینه های کسل کننده و ملالت بار گله می کنند
ولط اگر هفت روز هفته آدینه باشد
هیچگاه دیدارت برایم تکراری و خسته کننده نخواهد شد!
سالهاست که در آغوش گشوده تو آرام گرفته ام و هر دیدار ما از بار قبل تازه تر است!
چه سرّی در جهان توست که اینگونه دیوانه و شیفته ام ساخته است که من یارای دست کشیدن از آن را ندارم؟!

شدت تورم و عمق فاجعه رو می تونین درک کنید؟!!

صبح پیاده تا تره بار روبروی ارغوان رفتم می خواستم فقط کاهو بخرم ولی گوجه و لیمو و ذرت و کاهو پیچی و سبزی خوردن و طالبی ‌و یه شونه تخم مرغ (۱۰۲ هزار تومن ) خریدم و مجبور شدم همه اینا رو پیاده تا خونه ببرم!

ادامه نوشته

     the years of displacement and wondering

چند روز دیگه ۳۱ شهریور چهل‌وسومین سالگرد شروع جنگ ایران و عراق است رویداد فاجعه باری که ناباورانه ۸ سال بطول انجامید و برای هنیشه سرنوشت خانواده ما و بسیاری خانواده های دیگر را تغییر داد. این تغییر دست کم در مورد خانواده ما بسیار منفی و فاجعه بار بود.

در این سالگرد اما دلخوشی ام این است که کتاب : سالهای آوارگی

the years of displacement and wondering

که ۲۰۰ صفحه بود و ۵۰صفحه اش گرفتار ممیزی شد بالاخره به زیر چام رفته و بزودی منتشر خواهد شد.

امیدوارم هر چه زودتر برگردان آن به انگلیسی را هم انجام دهم

بنظرم بهترین دارو برای شما فراموشیه

مردان وفادار و مهربان و خونگرم و زن دوست کم نیستند

امشب را به خاطر خواهم سپرد ؛
شبی که اعتمادی برای همیشه از دست رفت،
شبی که حرمت ها چون بلوری چینی شکسته شد و نقش بر زمین نشست یادش گرامی ...

سلام خاطره
این یاداوری مرتب خاطرات تلخ گذشته مثه نمک پاشیدن روی زخمه
خودت رو ناراحت نکن
بنظرم بهترین دارو برای شما فراموشیه و
اشنا شدن با ادمهای تازه تجربه های نو و نه واگویه تجربیات تلخ گذشته

اگه یه تجربه بد و تلخ داشتی ... نباید اونو به همه آدمها تعمیم بدی و اقعا اینطوری نیست که همه بد باشن
مردان وفادار و مهربان و خونگرم و زن دوست کم نیستند
گشتم بود بگرد هست!

سونا باعث کاهش وزن نمی شود

یه خانومی نوشته

یک جهش سه کیلویی

امروز دیدم وزنم به ۷۱ رسیده. حس خوشحالی دارم. شنبه با استخر و سونا امیدوارم زیر ۷۰ برسم.

این طفلک فکر میکنه سونا باعث کاهش وزن میشه !

سونا فقط اب بدن رو کم می کنه و باعث دهیدراته بدن پی شود و کلیه ها نابود و پوست چروک و بدن منهدم میشه

امان از بیسوادی

حسرتهای ابدی

یعنی ۲۰ ساله دیگه ...

با خودم فکر میکنم کاش چه کاری رو نمی کردم ؟

یا کاش چه کاری رو می کردم ؟

اون چیه ک تو ۴۰ سالگی ۵۰ سالگی حسرت میشه می شینه رو دلت؟

عشق ؟ پول ؟ رشته تحصیلی ؟ شغل ؟ بچه ‌؟ چی

سلام

چقدر سوالات خوب و مهمی رو مطرح کردی
می تونم جوابتو بدم چون این دوره رو گذروندم
تو چهل سالگی اگه ازدواج نکردی باشی تاسف می خوری که جرا زودتر ازدواج نکردی
دوست داشتی بجه داشته باشی ولی نداری
اگه نتاهل باشی فکر میکنی شاید می تونستی انتخاب و گزینه بهتری داشته باشی ولی نداشتی . شریک درستی انتخاب نکردی
عشق از همه چی مهمتره خبلی ادم بابد بدبخت باه که به ۵۰ سالکی برسی و دلت بخاطر به عشق نلرزیده باشه !
شغل و پول زیاد مهم نیست ولی ممکنه همیه این حسرت رو بخوری که جرا درس ات رو ادامه ندادی
و کلام آخر این حسرت همیشه تو دلت می مونه که وقتی جوون بودی و پر انرژی چرا نرفتی دنیا رو بگردی و لااقل ایرانگردی کنی و از زندگیت حسابی لذت ببری و وقتت رو صرف کارهایی کردی که حقیقتا جز وقت تلف کردن هیچ نتیجه ای نداشتن
من اسمش رو میذارم حسرتهای ابدی

در وادی خود تمام می باید بود

شاید سرنوشت ما آدمای متوسط اینه که همیشه متوسط بمونیم و متوسط زندگی کنیم و متوسط بمیریم؟!! همیشه مراقبم که از حد متوسط بیشتر حرف نزنم یا بیشتر غذا نخورم همیشه مراقبم که متوسط خرید کنم نه اونقدر خوب که نتونم پولشو بدم و نه اونقدر بد که زود خراب بشه

ماها به هر چیزی جز متوسط بودن و موندن نه می گیم

حتی اگه یه موقعیت خیلی بهتر و بالاتر هم یهویی و شانسی به تورمون بخوره خودمون آروم آروم و بی سر و صدا از اون گوشه ها رد میشیم جوری که نه خودمون بفهمیم نه اون بفهمه که ما هم وجود داشتیم

خلاصه شاید متوسط بودن اونقدر هم خوب نباشه یا خیلی خوب باشه

امیدوارم حداقل زندگی بعدیم یه زندگی خفن جذاب توی یه دنیای دیگه ی جادویی باشه که منم بهترین جادوگرشون باشم.

پاسخ
چه توصیف ناراحت کننده ای
حقیقتا غم انگیزه ولی چنین سرنوشتی برای کسی نوشته نشده شما خودتون خواستین که متوسط باشین ..می تونین نباشین
باورتون بشه یا نه من هیچوقت چنبن احساسی نداشتم و هنوزم ندارم

همیشه خودم رو متفاوت از دیگرون می دونستم و هنورم و به راههای رفته اعتقادی ندارم دنبال متوسط بودن هم نیستم
اینم بگم دنبا رو همین ادمهای ماجراجو و متفاوت تغییر دادن متوسط بودن فقط به معنی تعادل داشتن ارزش داره ولی به عنوان محافظه کاری و ترس از تغییر مطلقا قابل پذیرش نیست. شمما این دنیای نقد رو ول کردین به امید دنیای نسیه ای که کسی ازش خبری نداره

ای نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار!
بقول وحشی بافقی
یا شهره خاص و عام می باید بود
یا صاحب نام و ننگ می باید بود
القصه کمال جهد می باید کرد
در وادی خود تمام می باید بود

[۸/۲۷،‏ ۰:۱۵] Mad Tavak: اساسا اصطلاحی به شکل
Boy room
در زبان انگلیسی وجود ندارد یا حداقل من ندیده ام.

این عبارت یا ساخته و پرداخته ایرانی هاست که مثل هزار واژه دیگه تغییر شکل یافته یا تحریف شده همان
By room
هست.وقتی ابادانی ها این توانایی را دارند که

ادامه نوشته

زبان نرم برای انتقاد سازنده

داشتم عکسای کلبه جنگلی هارو سرچ می کردم و ورق میزدم
یکیشون چشممو گرفت اومدم قسمت نظرات
دیدم یکی به اسم صادق
یه کامنت خیلی خیلی جالب گذاشته

این صادق واقعا یه دیپلمات و سیاست مدار درجه یکه دردش بخوره تو سر امیر عبدالهیان !
ببینید این ادم چقدر باهوشه و با چه ظرافتی انتقادهاش رو مطرح کرده جوری که حتی صاحب کلبه رو هم گول زده!

آدم باهوش به صادق میگن

اوقتی نظرش رو می خونی اولش احساس میکنی میخواد تعریف و تشکر کنه ولی دقیقتر که توجه میکنی میبینی مشکلاتی که داشته رو چه خوب و توی جملات غیر تکراری بیان کرده دونه دونه،
یه جوری هم گفته که صاحب کلبه احساس خطر نکنه و نظرش رو پاک کنه!

مشکل وجود پشه و حشرات رو توی کلبه اینطور مطرح کرده
اولش بطور پیشنهادی به مسافرا گفته حشره کش ببرن، و در ادامه مشکل و بیان کرده ویوی خوبی داره ولی باید پشه بند بزنی بعدش نشون داده توی کلبه هم حشرلت و پشه هست
از دست حشرات توی داخل کلبه!
پس این کاستی از افرادی بوده که کلبه رو اجاره دادن.
یا مثلا اینکه سگ تا صبح دور کلبه شون واق واق کرده رو گفته
ماشالله سگای مهربون و باهوشی ام بودن!!
بعد در جمله پایانی بجای اینکه بگه برقتونم که واسه عمه اتون خوبه،
میگه انشالله مشکل برق هم حل بشه

گرما خرما پزون خوزستان و ماهشهر


گرمای جنوب
دارم فکر میکنم مردم تو جنوب چه جوری میتونن اون گرمای وحشتناک رو تحمل کنن ؟!
یعنی گرمای هوا انقد زیاده که کوچ میکنن شهرهای سردسیر ؟! یعنی فرار رو بر قرار ترجیح میدن ؟ یعنی گرما هم زندگی رو انقد مختل می‌کنه که مردم کوچ کردن رو ترجیح میدن ؟!
یاد زمستون میوفتم که اوایل سرکار رفتنم صبح تو برف گیر کردم و نرفتم
گلی خانم می‌گفت تو خوزستان اصلا کولر جوابگو نیست ، می‌گفت انقد گرمه که خود کولر از گرما میسوزه :-/
سلام صحرا خانوم
چیزهایی که در مورد خوزستان نوشتین هم درسته و هم غلط!
درسته چون گرما طاقت فرساست و گاهی غیر قابل تحمل

ولی هنوز هم میلیونها هر روز این گرمای وحشتناک رو تحنل می کنند
ولی همه مهاحرت نمی کنند
کولرها هم مخصوص اب و هولی گرمه و نمی سوزه
ولی خب گرما بیداد میکنه بخصوص در فثل خرما نزون که از همین حالا شروع شده و تا رسیدن خرماها ادامه داره

شبث ابن ربعی مدحجی  Shabas ebneh rebeii modhedji

شبث ابن ربعی مدحجی

Shabas ebneh rebeii modhedji

ادامه نوشته

رویا همیشه از سرزمینی دوردست و زیبا می آید


خواب ازخیال های عاشقانه جاری میشود و رویا در بستر حقیقت جای میگیرد
رویا همیشه از سرزمینی دوردست و زیبا می آید
از سرزمین خیال‌های عاشقانه و پروانه‌های رنگین.
مثل چشمه‌ای زلال که از کوه بلندی جاریست به امید رسیدن به دریا


مغازه دار زد تو گوش خانوم مشتری !

برداشت روز
مرد مغازه‌دار زد توی گوش خانم مشتری!
مردم سرزنش کردند که چرا زن مردم را زدی؟
گفت: اول او زد! من بایستم از یک زن کتک بخورم؟
مردم تحسین کردند!

برداشت قدیم
من گم شدم. پدر آن‌قدر دنبالم گشت تا پیدایم کرد؛
اما وقتی پیدا کرد، سرزنش هایش شروع شد
پدرجان چرا سرزنش کردی؟
من نوجوان بودم؛ غرور داشتم؛
کاش گذاشته بودی گم شوم.
تا یاد بگیرم خودم راهم را پیدا کنم. مادر بیش از حد دلسوز بود!
پدر هم همینطور
بیخودی حرص می خوردند اعصاب خودشان و مارا خراب می کردند


همسایه ایم و خانه هم را ندیده ایم !

دنیای مجازی واقعا شگفت انگیزه
ابن امکان فراهم شده با کسانی ارتباط فکری برقرار کنیم که شاید هیچوقت در زندگی واقعی همدیگرو نبینیم و یا شایدم تو خیابون هر روز از کنارهم رد میشیم ولی توجهی نمی کنبم حتی یه نگاه هم به هم نمی ندازیم.

بیگانگی نگر که من و یار همچون دو چشم

همسایه ایم و خانه هم را ندیده ایم !


خیلی غم انگیزه نه ؟

جشن هایی که جشن نیست

عصری آتوسا زنگ زد گفت بیا با بابا مامانم بریم جشنی که در پژوهشکده نفت برگزار میشه

ساعت ۷ تو سالن بزرگ پژوهشکده بودیم . اولا برنانه با یک ساعت تاخیر شروع شد بگذریم که حتی یه عذرخواهی کوچیک هم نکردند وطبق معمول برنامه با تلاوت قران شروع شد با صدای گوشخراش! یعنی اینا تو هر مراسمی باید این شروع رو داشته باشن . غافل از اینکه هر سخن جایی و هر نکته مکانی داره

حیف از این سالن بزرگ و با ابهت با این همه امکانات نور و صدا ...

افتابه لگن هفت دست و شام و ناهار هیچی !

چرت و پرت مرخرف

خاک برسرتون با این برنامه های ابکی و پوچ

خواستنی بودن خانوما اصلا به این چیزها نیست


دلیل نمیشه
اینکه اون چیزی که دوست دارم ندارم و چیزایی که در حد بخور نمیره دارم دلیل نمیشه که به معنای این باشه که نخواستنیم و بدشانسم

قلب کلاسیک میان دنده های مدرنیته
نظر بدهيد
خانم کوچولوی ۲۹ ساله

بله کاملا باهات مواففم
نه اصلا دلیل نمیشه
خواستنی بودن خانوما اصلا به این جیزها نیست
حداقل از دید من اینطوریه مطمئنم خیلی های دیگه هم اینطورین

ادامه نوشته

شروع  یک روز زیبا در دامن طبیعت

خیالبافی های کودکانه

همیشه دوست داشتم شروع روز رو تو دشت و دمن دراز کشیده بودم لای شقایق ها، سایه بانی در برابر آفتاب درست می کردم

مثه گربه بدن خودمو کش و قوس میدادم و آماده میشدم تا صبحونه صحرایی که نون بربری داغ روی اتش و کره و مربا هست اماده بشه

نه اینکه در این هوای آفتابی و زیبا لای پتو باشم!

همیشه تو ارزوی چنین موقعیت هایی هستم

ولی گاهی جور نمیشه

عادت های اتمی

عادتهای اتمی!

ایرانی ها میگن

ترک عادت موجب مرضه و اشاره به این واقعیت داره که

دست برداشتن از عادت‌های قدیمی بسیار مشکل و حتی گاهی ناممکن هست

از آن مشکل تر ایجاد عادتهای مفید و تازه است. چون عادت‌ها در طی سالیان دراز شکل گرفته اند و بسادگی هم‌ تغییر نکرده و از بین نمی‌روند؛ و باید بتدریج و آهسته شروع به تمرین کرد و پافشاری نمود تا عادتهای تازه مفید جایگزین عادتهای کهنه مضر شوند.

پیشنهاد مبکنم کناب عادتهای اتمی از جیمز کلیر

رو حتما بخونید در انجا گفته که

میشه ذره ذره عادتهای کهنه رو کنار گذاشت و عادتهای تازه ای رو جایگزین کرد

نوستالژی برای کولرهای  اوجنرال و گیبسون

نوستالژی برای اوجنرال

اوجنرال مدتهاست که جزیی از فرهنگ معاصر خوزستانی ها شده و
برای من همیشه یاداور روزهای داغ تابستون خرمشهره
خاطرات خوبی ازش دارم
البته اون سالها کولرهای زیادی بودن با مارک های متنوع بودن
مثلا کلویناتور که یخچالش هم بود
کولر ادیسون
کولر عنتر! که اسمش اینترنشنال بود عوام بهش می گفتن اینتر و بعدش شد عنتر!!
سال ۵۳ که یه آپارتمان بزرگ خریدیم باید چند تا کولر برای اتاق خوابهاش می خریدیم
همون سال یا شایدم
سال ۵۴ بود که با پدرم رفتیم فروشگاه لوازم خانگی محسنی ( نزدیک پل چاسبی خرمشهر)
یا تلویزیون RTI خریدم ۴۵۰۰ تومن قسطی ماهی ۴۰۰
یه کولر اوجنرال ۲۴ هزار قسطی خریدم ۴ هزار تومن

وقتی اوردیم خونه نصبش کنیم دیدیم ای بابا کولر خیلی بزرگه و تو چهارچوب پنجره اتاق جا نمیشه ! امکان تغییر پنجره هم نبود بناچار
کولر رو پس دادیم جالبه با وجودیکه کارتن و تخته های زیر کولر رو باز کرده بودیم ولی فروشنده با خوشرویی پس اش گرفت.
و پیشنهاد کرد کولر گیبسون آمریکایی که اندازه اش کوچیکتر بود برداریم

گیبسون با وجودیکه کوچیکتر بود ولی قیمتش ۵ هزار تومن بود! لوازم خانگی آمریکایی همیشه گرونتر بودن
برداشتیم ماهی ۵۰۰ تومن قسطی
گیبسون عالی بود ولی اوجنرال یه چیز دیگه ای بود

تا همین ۴ پنج سال پیش هم یکی از اون چراغ سبزهای دست دومش رو داشتم با اومدن اسپیلیت اونو بخشیدمش

کشش های  طبیعی درونی

دو سه ماه پیش تو رستوران که داشتیم شام میخوردیم، با دیدن بچه ای که تو کالسکه میز بغلی بود بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن ،حسودیم میشه به تمام زنایی که بچه دارن...ولی درحال حاضر شوهرشو ندارم چه برسه بچه...همش تصور میکنم یه بچه ی ناز و سفید وبامزه میتونستم داشته باشم با چشمای رنگی،یا حتی اگه چشماش رنگی نباشه و زشت ترین بچه هم باشه من خیلی دوسش دارم و براش جونمو میدم چون از جنس و وجود خودمه...واااای چقدر قشنگه حس مادرانه...تصور اینکه بغلش کنم و هرجا میرم با خودم ببرمش...هرچیزی که خاست براش بخرم حتی فراتر...من از ایناییم که برا خودم خرج میکنم و هرچیزی دوس دارم باید بخرم حالا اگه بچه داشته باشم چقدر چیز براش میخرم و دوسش خواهم داشت...همیشه اینجور مواقع فکر خودمو پرت میکنم و باز میرسم سره همین نقطه...کاش بچه داشتم بدون اینکه شوهر کنم.سال پیش سگ پودل خریده بودم که عین بچم دوسش داشتم...شاید از نظر آدمایی که تاحالا سگ نداشتن چندش بنظر برسه که صورت و دست و پای سگو بوس کنی...خب اون سگ آپارتمانی بود اینقدر ناز و کوچولو دوست داشته شدن خیلی خوب است حتی اگر دیر شده باشد.

مطلب زیر رو که درد دل یه دختر ۳۰ساله است رو بخونید

دلم بچه میخواد وخیلی بخاطر این موضوع ناراحتم،با خانوادم که اصلا نمیخام در موردش حرف بزنم ولی هرازگاهی به خواهرم میگم...دو سه ماه پیش تو رستوران که داشتیم شام میخوردیم، با دیدن بچه ای که تو کالسکه میز بغلی بود بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن،حسودیم میشه به تمام زنایی که بچه دارن...ولی درحال حاضر شوهرشو ندارم چه برسه بچه...همش تصور میکنم یه بچه ی ناز و سفید وبامزه میتونستم داشته باشم با چشمای رنگی،یا حتی اگهدلم بچه میخواد وخیلی بخاطر این موضوع ناراحتم،با خانوادم که اصلا نمیخام در موردش حرف بزنم ولی هرازگاهی به خواهرم میگم...دو سه ماه پیش تو رستوران که داشتیم شام میخوردیم، با دیدن بچه ای که تو کالسکه میز بغلی بود بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن،حسودیم میشه به تمام زنایی که بچه دارن...ولی درحال حاضر شوهرشو ندارم چه برسه بچه...همش تصور میکنم یه بچه ی ناز و سفید وبامزه میتونستم داشته باشم با چشمای رنگی،یا حتی اگه چشماش رنگی نباشه و زشت ترین بچه هم باشه من خیلی دوسش دارم و براش جونمو میدم چون از جنس و وجود خودمه...واااای چقدر قشنگه حس مادرانه...تصور اینکه بغلش کنم و هرجا میرم با خودم ببرمش...هرچیزی که خاست براش بخرم حتی فراتر...من از ایناییم که برا خودم خرج میکنم و هرچیزی دوس دارم باید بخرم حالا اگه بچه داشته باشم چقدر چیز براش میخرم و دوسش خواهم داشت...همیشه اینجور مواقع فکر خودمو پرت میکنم و باز میرسم سره همین نقطه...کاش بچه داشتم بدون اینکه شوهر کنم.سال پیش سگ پودل خریده بودم که عین بچم دوسش داشتم...شاید از نظر آدمایی که تاحالا سگ نداشتن چندش بنظر برسه که صورت و دست و پای سگو بوس کنی...خب اون سگ آپارتمانی بود اینقدر ناز و کوچولو و تمیز بود....که بدم نمیومد بااینکه خودم آدم تقریبا وسواسی یا بهتره بگم مرتبی هستمخدا کاش ارزوم رو براورده کنه میرم ۵ ماه دیگه ابان ماه میرم تو 31 سالو از ته دل آرزو میکنم یه بچه ی سالم و صالح خدا بهم بده دیگه هیچی ازش نمیخام...دلم بچه میخواد وخیلی بخاطر این موضوع ناراحتم،با خانوادم که اصلا نمیخام در موردش حرف بزنم ولی هرازگاهی به خواهرم میگم...دو سه ماه پیش تو رستوران که داشتیم شام میخوردیم، با دیدن بچه ای که تو کالسکه میز بغلی بود بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن،حسودیم میشه به تمام زنایی که بچه دارن...ولی درحال حاضر شوهرشو ندارم چه برسه بچه...همش تصور میکنم یه بچه ی ناز و سفید وبامزه میتونستم داشته باشم با چشمای رنگی،یا حتی اگه چشماش رنگی نباشه و زشت ترین بچه هم باشه من خیلی دوسش دارم و براش جونمو میدم چون از جنس و وجود خودمه...واااای چقدر قشنگه حس مادرانه...تصور اینکه بغلش کنم و هرجا میرم باخودم ببرمش

جان اشتاین بک

همه ما انسانها نیاز به دوست داشته شدن داریم

امثه اینکه حفره خالی درون همه ماست نوعی خلاء عاطفی و احساسی که فقط با حس دوست داشتتن و دوست داشته شدن محبت کردن و محبت دیدن پر میشه

اگه ابن احساسات قشنگ در ما وجود نداشت چه فرقی با بقیه جانوران داشتیم ؟! طبیعی نیست !!دنبال یه شوهر مناسب باشاگه تونستی یه سفر تفربحی یا تور گردشگری برو ..‌اینا موقعیترهای خوبی برای پیدا کردن فرد مورد علافه ات هست باید در فعالیت های اجتماعی شرکت کنی همون محل کارت ممکنه ادمهای خوب و موجهی باشن خلاصه سعی ات رو بکناگه دیگه نهایتا موردی پیدا نکردی رو وبلگم برام پیام بذار یکی دو مورد خوب از همکارام بهت معرفی کنم شاید قسمت شد البته این موارد ساکن خوزستان هستنباز صمیم قلب رات ارزوی موفقیت می کنم ... و سپس بچه دار شدن یه نیاز درونی همه ما آدمهاست ‌ اونی که این نیاز رو نداره طبیعی نیست !

با نوشته هایم زندگی میکنم

دوستی ازم پرسید این روزها کا وقت آزاد داری چه کار می کنی؟

گفتم مشغول نوشتنم

کتاب می نویسم

گفت منم اهل نوشتنم ولی افسوس نمی دونم درباره چی باید بنویسم؟!

گفتم یه نویسنده هیچوقت چنین مشکلی نداره

گفت تو که می نویسی ، این مشکل رو نداری؟!

گفتم نه چه مشکلی ؟! نوشتن خودش حلال مشکلاته !

نوشتن درک و فهم منو بالا میبره ذهنم صیقل میخوره

نظرم رو راجع به زندگی عوض میکنه

نوشتن منو سبک میکنه

اعتماد به نفسم رو زیاد میکنه ، وقتی می نویسم احساس تنهایی نمیکنم ،

احساس زیبایی می کنم مگر نه این است که نویسنده ها در نوسته هایشان خردمندتر و والاتر بنظر می رسند

می نویسم تا بزرگ تر والاتر ، شجاع تر ، زیبا تر ، شفاف تر شوم نوشتن برای من نوعی رها کردن حرفهای مانده در گلوست و ثبت خاطراتم جاودانگی و ابدبت

نوشتن برام خیلی برام ارامش بخشن

روزی که ننویسم

آنروزم هدر رفته است

من با نوشته هایم زندگی میکنم

لذتی ابدی که قابل وصف نیست

ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد!!

ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد!!


بعد از اینکه ما را در خاک خودمان به بردگی گرفتید و کاری کردید که برای پیش پا افتاده ترین نیازهایمان مجبور باشیم که سگ دو بزنیم و از نوکر های بی سواد وگداگشنه تان حرف زور بشنویم.

بعد از اینکه همه چیز را تصرف کردید و کار را به جایی رساندید که هیچ چیزو هیچ کس سر جایش نباشند.

حتی احساساتمان هم سر جایشان نباشد.

ما حقیقتا" به پایان فصل سرد ایمان آورده ایم !

ما سالهاست که مطمئن شده ایم ناجی شعر های فروغ، کسی که مثل هیچ کس نیست، هیچوقت نمی آید.چون اساسا چنین کسی وجود ندارد!

این است که ما خودمان دست بکار شده ایم و داریم می آییم و از برادر سیدجواد هم که رفته‌است رخت پاسبانی پوشیده‌است ابداً هم نمی‌ترسیم و از خودسیدجواد هم که تمام اتاق‌های منزل ما، مال اوست نمی‌ترسیم" و" گیس دختر سیدجواد را هم میکشیم" و "مردم محله کشتارگاه،که خاک باغچه‌هاشان هم خونیست، و آب حوضشان هم خونیست و تخت کفش‌هاشان هم خونیست" دیگر زورشان به ما نمی‌رسد..

ما کسی هستیم" که دیگر به هیچوجه جلوی آمدنش رانمی‌شود گرفت، و دستبند زد و به زندان انداخت.

ما زیر درخت‌های کهنهٔ یحیی لانه کرده‌ایم و روز به روز بزرگتر می‌شویم.

"ما خودمان می آییم و" سفره را می‌اندازیم و نان را قسمت میکنیم و پپسی را قسمت میکنیم، باغ ملی، شربت سیاه سرفه، روز اسم نویسی ونمره مریض خانه و درختهای دختر سید جواد را قسمت میکنیم.

و هر چه را که باد کرده باشد قسمت میکنیم و سهممان را برمی‌داریم.

نجات دهنده ای در راه نیست

با ما دروغ گفته بودند!

خواهم زِ بختِ بیدار، روز وُ شبی که با یار

خواهم زِ بختِ بیدار، روز وُ شبی که با یار*
تا شَب نشسته باشم، تا روز خفته باشم

چون می‌ کُشیم باری، جُرمم بپرس، شاید*
کاری نکرده باشم، حرفی نگفته باشم

چون سرمۀ سلیمان، آذر کشم بِه دیده
زان آستان بِه مژگان گردی که رُفته باشم

زندگی همیشه زیبایی های خاص خودش رو داره

کلمات زیر وصف حال خیلی از بلاگرهای جوان امروزیست که تماما از باس و نومیدی و شکست های عشقی و عاطفی و سرخوردگی هاشون حرف میزنن

اینم یه نمونه اش به همراه پاسخ من

..............

انقدر روانم ساییده شده که حوصله ی هیچی

رو ندارم ...

دو هفته اس نمی تونم غذا بخورم و دارم

کلا محو می شم ...

کاش میمردم یا واقعا یه جا یه معجزه بزرگ می شد ...

سلام رکسانا

این حجم از نو امبدی و اضطراب و نگرانی واقعا طبیعی نیست

من کمتر در زندگیم دچار چنین حالتی شدم ولی راه حلش سفرکردن و از خود بیرون رفتنه ... نباید تسلیم شد دست روی دست گذاشتن یعنی تسلیم شدن

زندگی همیشه زیبایی های خاص خودش رو داره

خودتون رو اسیر حلفه تنگ دوستان ناباب نکنید.

به درکی غمگین رسیدم. هیچ آدمی تا وقت طولانی برایت نخواهد بود.

اما دوست چرا.

دوستی‌‌های خوب و طولانی می‌توانی داشته باشی اما عشق یا رابطه نه.

برای همین است که آدم ها روی کار،درس، یا جنبه‌های دیگر زندگی سرمایه گذاری می‌کنند اما زن‌ها روی عشق و رابطه‌ و این اشتباهه‌!

میثم در پارک درست می‌گفت: همچین آدمی پیدا نمیشه ...( عشقی که همیشه برایت بماند)

پاسخ :

سلام

وقتی ما تجربه تلخی داریم بدترین کار اینه که اونو به همه تعمیم بدیم

اتفاقا مردی که پای بند همسر و زنش و عشقش باشه پیدا میشه . بله با گذشت زمان ممکن است عشق آتشین اولیه کمی فروکش کند و این کاملا طبیعی است. هیجان ها فروکش میکنند و زن و مرد برای هم عادی تر می شوند و ان طراوت و تازگی اولین دیدار را ندارند از آن مهمتر طرز فکر زن و مرد با گذشت زمان عوض میشه و سلیقه هاشون تغییر میکنه حتی دیدگاهشون در مورد زیبایی و جذابیت تغییر میکنه ... و خیلی تغییرات طبیعی دیگه ...

قرار نیست شعله های عشق همواره با همان شور و گرما زبانه بکشند ولی بعد از فروکش کردن هم می تواند بصورت حرارتی ملایم و مطبوع برای سالها ادامه داشته باشد همچون هیزمی که بعد از شعله ور شدن حالا به ذعالی برافروخته تبدیل شده ولی همچنان گرما بخش و زنده است

زیاد هم هست حالا چون به پست شما نخورده ... نباید منکر بشین !

شما کافیه طیف و حلقه دوستانی که دارین رو عوض کنین

با آدمهای جدید و اصل و نسب دار( منظورم با شخصیت و با پرستیژ هست و نه لزوما از خانواده ای متشخص) آشنا بشین

پیدا می کنین

دنیا رو بگردین میگن دنیا دیدن بهتر از دنیا خوردن است!

خودتون رو اسیر حلفه تنگ دوستان ناباب نکنید.

پیدا خواهید کرد

گشتم بود

بگرد حتما هست!

عزت زیاد