فيلم زرد
هزار توي درون ذهن انسان بسيار پیچیده است و ما با همه پيشرفتهاي شگفت انگيزي كه كرده ايم همچنان از ساز و کارهای ذهني كه داريم بي خبريم .
شب گذشته فیلم «زرد» به کارگردانی و نویسندگی «مصطفی تقی زاده» را تماشا کردم؛
فیلمی با فیلمنامه ای كه بدليل غافلگیریهای پیاپی، از آغاز تا پایان از نفس نمی افتد.
فیلم به تلاشهای همسر و دوستان حامد (با بازی شهرام حقیقت دوست) می پردازد که برای نجات جان او که در کُما به سر می برد و نیازمند پیوند کبد است، خود را به آب و آتش می زنند.
سهم عمدۀ این تلاشهای انساندوستانه و دلهره آور بر عهده نهال، همسر حامد (با بازی ساره بیات) و شهاب (با بازی بهرام رادان) یکی از دوستان او است که بنا به دلایلی، گاهی با مخالفت و عدم همراهی دو دوست دیگر آنها(نیکی و فرامرز) روبرو می شود.
تلاشهای نهال برای نجات جان همسرش که به ظاهر عمیقاً دلبسته اوست، وجهی معقول و قابل توجیه دارد. فداکاریها و به آب و آتش زدنهای تحسین برانگیز شهاب را نیز باید به حساب ادای جوانمردانۀ سهم رفاقت چندساله گذاشت؛ رفتاری انسانی و قهرمانانه.
اما این ظاهر ماجرا است. در يك سوم پایانی فیلم متوجه مي شويم که چند سال پیش، شهاب از نهال خواستگاری کرده اما دست روزگار، در نهایت او را به عقد ازدواج حامد درآورده است که البته او ظاهراً به هیچ رو از این پیوند ناخرسند نیست. شهاب نیز پس از یک ازدواج ناموفق، از همسر سابقش جدا شده و اکنون مجرد است.
در چنین شرایطی آیا میان فداکاری های قهرمانانۀ شهاب برای نجات جان حامد و علاقۀ سالهای پیش او به نهال رابطه ای وجود دارد؟
کارگردان فیلم شاید به نحوی زیرکانه، حساسیت چندانی به این مسأله نشان نمی دهد و به سرعت از این مسأله عبور می کند و تنها به جمله ای کنایه آمیز از سوی فرامرز (یکی از دوستان حامد) خطاب به شهاب بسنده می کند که به او می گوید:
«تو واسه کدومشون داری خودتو می کُشی؟ حامد یا نهال؟... منظورم اینه که عشق سابقت یا رقیب سابقت؟».
فیلم پس از این به زودی با سرانجامی تراژدیک به پایان می رسد. رفتار شهاب را چگونه می توان ارزیابی کرد؟ آیا فداکاریهای قهرمانانۀ او به تعبیر «زیگموند فروید» و دخترش «آنا»، یکی از ساز و کارهای دفاعی «من» یا «ایگو»ی او برای سرپوش نهادن بر خوشحالی ناشی از مرگ قریب الوقوع حامد و امکان پیوند دوباره با نهال نیست؟
آیا شهاب برای گریختن از سرزنشها و ملامتهای منِ آرمانی خود(super ego) و انکار شادیِ ناشی از مرگ قریب الوقوع حامد، اینگونه برای نجات جان او خود را به آب و آتش می زند؟
آیا فداکاریهای نهال نیز ساز و کاری در جهت نفی و انکارِ شادی نامشروع ناشی از مرگ قریب الوقوع همسرش و امکان پیوند دوباره با شهاب نیست؟
هیچ یک از پرسشها در فیلم، پاسخی شفاف نمی یابد و من اصولاً نمی دانم که آیا نویسندۀ فیلمنامه، در حین نگارش به این پرسشها و دغدغه ها فكر كرده است یا نه، اما خوب می دانم که در دنیای واقعی و در پشت بسیاری از رفتارهای به ظاهر موجّه، انسان دوستانه و اخلاقی ما، ساز و کارهای روانی پیچیده ای از این دست پنهان شده است.
اینگونه پیچیدگیهای روانی باعث مي شود كه براحتي نتوان در مورد انسانها و رفتارهايشان قضاوت درستي انجام داد و اينكه ماهیت اخلاقی و مشروع رفتارهای یک انسان را چگونه مي توان تعبير و تفسير كرد؟
فيلم زرد
هزار توي درون ذهن انسان بسيار پیچیده است و ما با همه پيشرفتهاي شگفت انگيزي كه كرده ايم همچنان از ساز و کارهای ذهني كه داريم بي خبريم .
شب گذشته فیلم «زرد» به کارگردانی و نویسندگی «مصطفی تقی زاده» را تماشا کردم؛
فیلمی با فیلمنامه ای كه بدليل غافلگیریهای پیاپی، از آغاز تا پایان از نفس نمی افتد.
فیلم به تلاشهای همسر و دوستان حامد (با بازی شهرام حقیقت دوست) می پردازد که برای نجات جان او که در کُما به سر می برد و نیازمند پیوند کبد است، خود را به آب و آتش می زنند.
سهم عمدۀ این تلاشهای انساندوستانه و دلهره آور بر عهده نهال، همسر حامد (با بازی ساره بیات) و شهاب (با بازی بهرام رادان) یکی از دوستان او است که بنا به دلایلی، گاهی با مخالفت و عدم همراهی دو دوست دیگر آنها(نیکی و فرامرز) روبرو می شود.
تلاشهای نهال برای نجات جان همسرش که به ظاهر عمیقاً دلبسته اوست، وجهی معقول و قابل توجیه دارد. فداکاریها و به آب و آتش زدنهای تحسین برانگیز شهاب را نیز باید به حساب ادای جوانمردانۀ سهم رفاقت چندساله گذاشت؛ رفتاری انسانی و قهرمانانه.
اما این ظاهر ماجرا است. در يك سوم پایانی فیلم متوجه مي شويم که چند سال پیش، شهاب از نهال خواستگاری کرده اما دست روزگار، در نهایت او را به عقد ازدواج حامد درآورده است که البته او ظاهراً به هیچ رو از این پیوند ناخرسند نیست. شهاب نیز پس از یک ازدواج ناموفق، از همسر سابقش جدا شده و اکنون مجرد است.
در چنین شرایطی آیا میان فداکاری های قهرمانانۀ شهاب برای نجات جان حامد و علاقۀ سالهای پیش او به نهال رابطه ای وجود دارد؟
کارگردان فیلم شاید به نحوی زیرکانه، حساسیت چندانی به این مسأله نشان نمی دهد و به سرعت از این مسأله عبور می کند و تنها به جمله ای کنایه آمیز از سوی فرامرز (یکی از دوستان حامد) خطاب به شهاب بسنده می کند که به او می گوید:
«تو واسه کدومشون داری خودتو می کُشی؟ حامد یا نهال؟... منظورم اینه که عشق سابقت یا رقیب سابقت؟».
فیلم پس از این به زودی با سرانجامی تراژدیک به پایان می رسد. رفتار شهاب را چگونه می توان ارزیابی کرد؟ آیا فداکاریهای قهرمانانۀ او به تعبیر «زیگموند فروید» و دخترش «آنا»، یکی از ساز و کارهای دفاعی «من» یا «ایگو»ی او برای سرپوش نهادن بر خوشحالی ناشی از مرگ قریب الوقوع حامد و امکان پیوند دوباره با نهال نیست؟
آیا شهاب برای گریختن از سرزنشها و ملامتهای منِ آرمانی خود(super ego) و انکار شادیِ ناشی از مرگ قریب الوقوع حامد، اینگونه برای نجات جان او خود را به آب و آتش می زند؟
آیا فداکاریهای نهال نیز ساز و کاری در جهت نفی و انکارِ شادی نامشروع ناشی از مرگ قریب الوقوع همسرش و امکان پیوند دوباره با شهاب نیست؟
هیچ یک از پرسشها در فیلم، پاسخی شفاف نمی یابد و من اصولاً نمی دانم که آیا نویسندۀ فیلمنامه، در حین نگارش به این پرسشها و دغدغه ها فكر كرده است یا نه، اما خوب می دانم که در دنیای واقعی و در پشت بسیاری از رفتارهای به ظاهر موجّه، انسان دوستانه و اخلاقی ما، ساز و کارهای روانی پیچیده ای از این دست پنهان شده است.
اینگونه پیچیدگیهای روانی باعث مي شود كه براحتي نتوان در مورد انسانها و رفتارهايشان قضاوت درستي انجام داد و اينكه ماهیت اخلاقی و مشروع رفتارهای یک انسان را چگونه مي توان تعبير و تفسير كرد؟