سوابونا Sawu bona

شما را مي بينم  !

 

با كساني همكلام شويد كه چيزي به دانسته هاي شما اضافه مي كنند يا دست كم سبب مي شوند حال خوبي داشته باشيد و از هم صحبتي با منفي باف ها و كساني كه مرتب حرفهاي نااميد كننده يا پرت و پلا مي زنند و عمر كرانمايه شما را هدر داده و حالتان را بد مي كنند خودداري كنيد .

اما آن دسته از آدمهايي كه حال شما را خوب مي كنند ارزشمند هستند كساني كه شما را مي خندانند به دانسته هاي شما اضافه مي كنند چون ماهيان درون اقيانوس هستند تضميني وجود ندارند كه به تور شما بخورند  

ادامه نوشته

تکمیل مقاله فرح

جمعه 27 فروردین ماه 1401

امروز تقریبا تمام وقتم صرف تکمیل مقاله فرح شد که  عنوانش  عوامل موثر بر مد وینتیج است . از اول صبح که شروع کردم بالاخره حوالی عصر تونستم ترجمه رو تموم کنم و مقدمه ای که نوشتم بودم رو هم تکمیل کنم مقدمه حدود 10 صفحه ای که بنظرم ارزش اون از خود مقاله 50 صفحه ای بالاتر است چون خلاصه ای از مطالب مطروحه را در خود دارد.

در مجموع ترجمه همین 50 صفحه بیشتر از 50 ساعت از وقتم رو گرفت و چهار تا پنجشنبه جمعه  تمام وقت صرف این کار شد بعلاوه روزهای عادی هم که گاهی 5 ساغت روی آن کار کردم . کار سختی است ولی نتیجه عالی دارد بنطرم با جمع آوری حواشی براختی می توان آن را به کتابی 100 صفحه ای تبدیل کرد .

قبل از ظهر یک ساعتی با ن ا زی خانوم رفتیم بازار روز ج راح ی و سیب زمینی و باقلا و سبزی و این جور چیزها خریدیم و هنگام برگشتن هم در میدون جلوی بیمارستان با گلهای آفتابگردان و گل کاغذی  عکس گرفتیم .

ماشین ام وی ام آبی خوش رنگی که از میدون عبور کرد دوباره دور زد و برگشت و دیدم ایستاده ودوستم علی ع ب د اله ز اد ه بود که ایستاد احوالپرسی کرد و رفت .

فرح ییام داد که عکس های زمان خرمشهر رو براش بفرستم این عکسها رو چند مدت بیش مهتاب فرستاده بود و تو کامبیوترم هست و براش می فرستم مربوط به اواخر زمان شده خدودا سال 1355 و چه دوران خوبی بود و حیف که از آن دوران فقط عکس ها باقی مانده و خانه ویران شد و بدر هم که دو سال بیش از بین ما رفت . جز حسرت چیزی باقی نمانده است .

عصرش كوشي از كار افتاد چون باتريش مدتها بود درست شارژ نمي كرد باتريش هم پلمپ هستش

450 یا 350 و سه تومن

 

پنجشنبه 25 فروردین ماه 1401

صبح از ایران فایل خانوم رضایی زنگ زدند و گفتند می خوائید ملک رو برای اجاره بذارین . قیمت جدید روبهشون گفتم 450 یا 350 و سه تومن و دیگه چند دقیقه بعد زنگ زدن ها شروع شد و شاید بیشتر از 30 نفر زنگ زدند خیلی ها راغب بودند

فقط یکی از املاک سردار حنگل زد و بد وبیراه گفت که خونه خیلی وضعیت اش نامناسبه و اصطلاحی بکار برد که ناشایست بود بکار برد یه  خونه تو شمال شهر در بهترين موقعيت قرارداره اين همه وئژگي مثبت داره حالا يه مقدار رنگش كهينه شده و نياز به رنگاميزي داره ... اين كه نشد عيب

تمام روز صرف ترجمه مطالب وينتتيج فرح شد و بالاخره بيشتر كار رو انجام دادم

تا شب مدام تلفن براي خونه زنگ زد . سعيد كفته بود بيا بريم انديكا  منتظر بودم زنگ بزنه ولي خبري نشد

 

خانوم فروشنده كتاب با يك كوله پر از كتاب

دوشنبه 29 فروردين ماه 1401

امروز خبري از آفتاب نبود معلوم نبود هوا ابريه يا گردو خاكي ... هر چي بود كه دو روزي هست هوا خنك شده چون هواي همه جاي ايران خنكه ... ما در اين روز زيبا و بهاري در شركت بوديم و بقول نفري كه كنارم در سرويس نشسته بود و مدام شعرهاي خيانم رو مي خوند زندگي زيباست و من بياد شعر سهراب افتادم كه ميگه .... زندگي رسم خوشاينديست ...

ادامه نوشته

يك هواي كرد و خاك شديد

يكشنبه 21  فروردين ماه 1401

امروز در يك هواي كرد و خاك شديد وارد شركت شديم و بعد از اينكه كلي در سايت چرخ زدم و وجود خاك رو به وضوج در گلوم حس مي كردم  ساعت 11 ديرهنگام اعلام كردند كه شركت تعطيل شده  . منم داشتم آب آكواريم ماهي ها رو عوض مي كردم و ديگه به سرويس روزگار نرسيدم و با ماشين واحد ( مجتبي قيم ) رفتم ممكو و ساعت حدود 12 خونه بودم .

بعد از استراحتي كوتاه تمام بعد از ظهر رو روي متني كه با موضوع   vintage  براي فرح ترجمه مي كنم گذاشتم تا غروب كه با نازي رفتيم بازار و مقداري ميوه و ماهي خريديم .

حالبه كه تهران موز كيلويي 25 هزار تومنه ولي اينحا كه نزديكترين محل به  واردات موز هست كيلويي 40 هزار تومن مي فروشن !

هندونه كه صورتي بود وشيرين هم نبود كيلويي 9 هزار تومن يه هندونه كوچيك شد 43 هزار تومن

خيار چمبر كه پارسال كيلويي 5 تومن خريده بوديم امسال كيلويي 20 هزار تومن

ماهي صافي كيلويي 50 هزار تومن  دو تاش شد 53 هزار تومن

دو تا ماهي سرخو كوچيك گرفتم 25 هزارذومن

ميگو پاك كرده  نيم كيلويي  50 هزار تومن

برگ مو براي دلمه

نيم ساعتي درپارك كنار بازارچه پياده روي و عكس گرفتن از ن ا ز ي و برگشتيم خونه در حالي كه افظار شده بود

اداره گاز

چهارشنبه 17 فروردين ماه 1401

صبج ساعت 8:30 با مازي رفتيم كلينيك او پياده شد كه دوز سوم واكسن اش رو بزنه و من هم رفلتم اداره گاز

10 دقيقه نشستم و چهارتا كارمند  كه هيچ مراجعه كننده اي نداشتند !  بعدش نيسم ساعتي جستجو كرد و گفت اين پيامك گاز اصلا مال ما نيست . به يكباره خودم متوجه شدم كه اين آدرس خيابان نيروگاه خيابان استركي همين آدرس ويلاي ازتا هستتش چرا زودتر به فكرم نرسيده بود .

ادامه نوشته