لبسانس ادبیات نمایشی !

لبسانس ادبیات نمایشی !

 

تنهایی روی نیمکت آسایشگاه نشسته بود – کار همیشگیش بود و خیلی آروم بقیه رو نگاه می کرد .

یه روز نشستم کنارش و پرسیدم : به چی داری  نگاه میکنی؟

  • به ادما
  •  منظورت دیوونه هاس دیگه ؟!

خندید و  دستشو کشید بغل لبش" آره  هی وونه ها ؟!

  • چی ؟
  •  هیچی مزاحم نشو بزار دیوونه هارو ببینم
  • اصلا، تو واسه اینجایی؟ بهت نمیاد دیوونه باشی...

یکم چرخید سمتم" و پاسخ داد :

  •  من از همه‌ی اینا دیوونه ترم
  • نه به نظر من داری اداشونو در میاری؟! تو ک سالمی.. نمیخوای بری بیرون؟
  •  

بلند خندید،"و گفت

  •  بیرون؟ میدونی من برم بیرون چی میشه؟ همینکه  اکسیژن خارج از اینجا رو نفس بکشم دستبند میزنن  میبرنم.

اینجا بودن  خیلی از اتاقای تاریک اونجا بهتره !

متعجب نگاش میکردم؛

دستاشو کشید تو موهای کوتاهش  بلند شد راه افتاد سمت اتاقش،

بلند پرسیدم"

  • اسمت چی بود؟
  •  یادم نیست...!

بعدا وقتی داشتم پرونده هارو نگاه میکردم دیدم

اسم و مشخصاتش رو دیدم

لیسانس ادبیات نمایشی داشت...

ولی قسمت توضییحات بیماری خالی بود....!

...............21 مرداد1400

 

من خوشبختی رو پیدا نکردم

خیال پردازی یه تکهِ اصلی از مغزمه. با اینکه سن‌ام هم رفته بالا و فهمیدم زندگی بی معنی ترین چیز ممکنه و فقط باید از صحنه های زیباش لذت ببرم دوربین عکاسی رو برمیدارم و میفتم توی دل جاده و هنوزم نمیدونم من بیشتر عاشق رانندگی‌ام یا عکاسی؟ خلاصه همه اینا دلم تنگ شده برای یه سفر- سفر تنهایی. من زندگی رو خیلی اشتباهی رفتم البته راه دیگه‌ای هم نبود چون هر چیزی رو که یاد گرفتم، خودم با کارایی که کردم یاد گرفتم پس این میلادی که میبینی جلوته ساخته خودمه. حداقل تا این جا، ۵ سال از زندگیم رو هدرِ آدمای بی ارزش کردم، نمی‌گم باختم ولی بد تا کردم با خودم. باید سرکش تر می‌بودم، باید به آب و آتش می‌زدم خودم‌رو؛ نکردم. همه‌اش سکوت کردم و مردن آرزوهام رو دیدم. من هم شدم یکی از این آدم‌ها... قرار نبود اینطوری بشه. البته خوبه اینم اضافه کنم برای من همیشه آدم‌ها مهم بودن و هستن و درد و رنجشون رو نمی‌تونم ببینم؛ اما واقعا هم دیگه نمیتونم کنار این آدم‌ها زندگی کنم. چقدر تا اینجای زندگیم وحشتناک بود، چقدر خوبه که گاهی حافظمون رو از دست میدیم. من خوشبختی رو پیدا نکردم من معنی دوست داشتن رو هیچ وقت نفهمیدم، من به نزدیک‌ترین آدمای زندگیم اعتماد ندارم ولی می‌تونستم بدتر از این هم باشم؛ دنیایی که الان توش هستیم با عقل جور در نمیاد من فقط دارم زندگی میکنم به عشق یه روزای دیگه و میترسم تموم کنم و این بازی درون ذهنم تموم نشه.

 

چند تا از توشته هات رو خوندم و اونقدر با احساس بود که همه پست های اخیرت رو کپی کردم که سر فرصت بخونم چون ارزشش رو داره برخلاف اغلب نوشته های بی ارزش این روزها ، مطالب قابل تعمقی داری .. حالا که این همه ازت تعریف کردم بذار یه چند تا ایراد هم بهت وارد کنم نوشتی  : با اینکه سن‌ام هم رفته بالا و فهمیدم زندگی بی معنی ترین چیز ممکنه ... دوست من اولا شما هنوز 28 سال داری و در اوج جوانی و خامی ... بعد این چه نتیجه گیری که کردی ؟!! زندگی بی معنیه؟ آخه این چه حرفیه ؟ من هزار و یک دلیل دارم که ثابت کنم زندگی بسیار با شکوه و ارزشمنده ولی همین یه موردش رو می گم که بوجود امدن جنابعالی حاصل مسابقه بین 400 میلیون اسپرم بوده و شما در میان این 400 میلیون برنده شدی ! برنده رفیق ! می فهمی چی میگم ؟ چرا ناشکری می کنی . علف می کشی ؟!! واقعا متاسفم  این نهایت ناسپاسی هست که مغز ارزشمندت رو با این ات و آشغال پوک کنی .. دوست من نگرش ات رو به زندگی عوض کن  همین /

قلب من می‌پوسد آن‌جا زیر خاک،

 

قلب من می‌پوسد آن‌جا زیر خاک،

 

مرگ من

 به باور من یکی از احساسی ترین و زیباترین و برجسته ترین اشعار فروغ فرخزاد همین شعر غم انگیز است

 این شعر با مضمون مرگ و زندگی  درباره خود فروغ و از زبان خودش  سروده شده است.

فروغ زندگی پر فراز و نشیب و سختی را تجربه کرده بود که سبب شده بود که همیشه به مرگ فکر کند و برای زنی که سرشار از احساس است و استعداد عجیبی در سرودن شعر دارد طبیعی است که بتواند  به  بهترین شکل نیز زمان، نوع و دلیل مرگ را هم به تصویر بکشد. بخش هایی از شعر بسیار تاثیر گذار است و اوج این حسرتی که در شعر موج می زند در این بیت تجلی پیدا می کند :

بی تو دور از ضربه‌های قلب تو،

قلب من می‌پوسد آن‌جا زیر خاک،

آه که چقدر این شعر سرشار از احساس است و چقدر تاثیر عمیقی در ذهن خواننده می گذارد . فروغ لحظه ای را به تصویر می کشد که شاید هیچوقت هیچ یک از ما با این صراحت حتی به آن فکر هم نکرده ایم!  که بدور از ضربان قلبی که دوستش داریم . قلب ما در زیر خاک فارغ از افسانه‌های نام و ننگ در حال پوسیدن و از هم پاشیدن است. قلب پر احساس او در اوج جوانی در زیر خاک پوسید تا کسی که ارزشش را نداشت در 99 سالگی همچنان قلبش بتپد.

 

شعر مرگ من

مرگ من روزی فرا خواهد رسید،

در بهاری روشن از امواج نور،

در زمستانی غبارآلود و دور،

یا خزانی خالی از فریاد و شور،

مرگ من روزی فرا خواهد رسید،

روزی از این تلخ و شیرین روزها،

روز پوچی همچو روزان دگر،

سایه‌ای ز امروزها ‚ دیروزها،

دیدگانم همچو دالان‌های تار،

گونه‌هایم همچو مرمرهای سرد،

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود،

من تهی خواهم شد از فریاد درد،

می‌خزند آرام روی دفترم،

دست‌هایم فارغ از افسون شعر،

یاد می‌آرم که در دستان من،

روزگاری شعله می‌زد خون شعر،

خاک می‌خواند مرا هر دم به خویش،

می‌رسند از ره که در خاکم نهند،

آه شاید عاشقانم نیمه شب،

گل به روی گور غمناکم نهند،

بعد من ناگه به یکسو می‌روند،

پرده‌های تیره دنیای من،

چشم‌های ناشناسی می‌خزند،

روی کاغذها و دفترهای من،

در اتاق کوچکم پا می‌نهد،

بعد من، با یاد من بیگانه‌ای،

در بر آیینه می‌ماند به جای،

تار مویی، نقش دستی، شانه‌ای،

می‌رهم از خویش و می‌مانم ز خویش،

هر چه بر جا مانده ویران می‌شود،

روح من چون بادبان قایقی،

در افق‌ها دور و پنهان می‌شود،

می‌شتابند از پی هم بی‌شکیب،

روزها و هفته‌ها و ماه‌ها،

چشم تو در انتظار نامه‌ای،

خیره می‌ماند به چشم راه‌ها،

لیک دیگر پیکر سرد مرا،

می‌فشارد خاک دامنگیر خاک،

بی تو دور از ضربه‌های قلب تو،

قلب من می‌پوسد آن‌جا زیر خاک،

بعدها نام مرا باران و باد،

نرم می‌شویند از رخسار سنگ،

گور من گمنام می‌ماند به راه،

فارغ از افسانه‌های نام و ننگ

 

در ستایش همسایگان

در ستایش همسایگان

احترام به همسایه و فرهنگ آپارتمان نشینی را باید از خودمان شروع کنیم. اهمیتی ندهید که همسایه های شما چگونه آدمهایی هستند شما مهربان باشید و با رفتار انسانی خود مهربانی و دوستی را به دیگران هم عملاً آموزش دهید و بدین سان فرهنگ همسایگی را که از دیرباز در بین نیاکان خردمند ما رواج داشته است دوباره و در جامه آپارتمان نشینی زنده کنیم. طبق آن رسم قدیم همسایه ها را چون بخشی از اعضای خانواده محسوب می کردند واگر به همین منوال جلو بریم همه مردم محله و شهر و استان و کشور هم خانواده ما هستند. برای اینکه  دیدی این چنین وسیع داشته باشیم  لازم است که حصار تنگ خودبینی را بشکنیم

برای شروع توجه کنید که قبل از هرکاری به  حقوق همسایه هایی که در کنار شما یا در مجتمع مسکونی زندگی می کنند احترام بگذارید. برای اینکه در محیطی آرام و صمیمی زندگی کنید به چنین فضای دوستانه ای نیاز دارید.

این روزها وقتی آگهی های فروش خانه ها را نگاه می کنم نکته تازه ای نظرم را به خودش جلب کرده است . اغلب می نویسند خانه در محیطی آرام و با همسایه هایی صمیمی قرار دارد.  این ویژگی داشتن همسایه های بی آزار و با شخصیت خیلی مهم است و مصداق همان ضرب المثل قدیمی است که می گوید : اول جار ثم دار ( یعنی در انتخاب خانه  اول همسایه مهم است و  بعد کیفیت و قیمت خانه )

همین کلمه هم سایه تعبیر بسیار زیبایی است یعنی کسانی که در زیر یک سقف و سایبان و در سایه یکدیگر زندگی می کنند. کافیست اندکی به این مفهوم فکر کنیم و بعد تجدید نظری در رفتارهایمان انجام دهیم.

ما آدمهای قدیمی که هنوز به حقوق همسایه ها

کاش تو مدرسه ها درسی بود به اسم همسایه داری تا بعضی از آدما از همون بچگی یاد بگیرن که همسایه هم آدمه، همسایه رو هم خدا آفریده، هر چی برای خودت میخوای همسایه ات هم لازم داره. میگن برای همسایه هم باید آرزوی چراغ کنی چون اینجوری اطراف خونت روشن میشه. بیایم به همسایه هامون نه برای اینکه به خودمون سودی برسه بلکه برای اینکه اونها هم انسانند و مثل ما زندگی دارن خیر برسونیم اینجوری قطعا به خود ما هم خیر میرسه.

داشتن درک و آگاهی یکی از ویژگی های بارز ما انسانهاست برخی از افراد بقدری در هاله خودخواهی خود فرو رفته اند که  چنین  درک و آگاهی  را در وجودشان از بین برده اند. دعا کنیم همه ما از این درک و شعور به وفور بهره مند شویم

کاش ما در ارتباط با دیگران همانند کودکان عمل می کردیم که حتی وقتی با هم نزاع های کودکانه می کنند ولی اندکی بعد همه چیز را فراموش کرده و دوباره صمیمی و دوست می شوند . این ویژگی را باید الگو قرار دهیم . همیشه قرار نیست که کودکان از ما بیاموزند ما هم باید درس های بسیاری از کودکان ونحوه تعامل آنها یاد بگیریم

دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی و به باور من اگر همسایه ها با هم دوست باشند باید چنین رفتاری را نسبت به هم داشته باشند.

همسایه ها گاهی از خویشان نزدیک هم به ما نزدیک ترند و درغم وگرفتاری ها به فریاد ما می رسند پس باید نگرش خود را عوض کرده و آنها را به چشم غریبه نگاه نکنیم

شما وقتی از شلوغی و همهمه ساکنین ساختمان خسته می شوید لحظه ای را تصور کنید که هیچکس در ساختمان نیست و همه به مسافرت رفته اند . من این حالت را بارها در مواقع مختلف سال و اخر هفته ها حس کرده ام در چنین شرایطی غمی بزرگ وجود ما را فرا می گیرد.

وجود این همسایه ها حتی اگر با ما ارتباط انچنانی هم نداشته باشند باعث قوت قلب و آرامش است بویژه در ساختمان های بزرگ که این غم غربت گاهی انسان را دلتنگ می کند. قدر بودن در کنار سایرین را بدانیم و اگر از این زاویه دید به موضوع نگاه کنید می بینید که چقدر مسئله متفاوت تر جلوه می کند.

 

 

 

زندگی شهری قواعد خاص خودش را دارد و وقتی ما چنین شیوه زندگی را انتخاب می کنیم و از فوائدش بهره مند می شویم باید یاد بگیریم که  به عقاید و رفتارهای متفاوتی که در اطرافمان هستند را تحمل کنیم این بخشی از هزینه ای است که بابت بهره مندی ای زندگی اجتماعی باید پرداخت کنیم.

من در زندگی شخصی خودم همسایه هایی داشته ام که از خواهر و برادر به من نزدیک بوده اند و خیلی از مواقع  برای هم مفید بوده ایم

 

زندگیش تباه شده انسانی که مدام میگفت وای همسایه ها چی میگن، وای اگه همسایه ها ببینن چی، وای همسایه ها پشت سرمون حرف میزنن، وای فلان همسایه فلان حرف رو زد. احترام گذاشتن به همسایه ها خیلی خوبه اما نه تا حدی که زندگی عادیمون رو مختل کنیم، نه به حدی که برای چشم و هم چشمی اونها هزار کار بی مورد انجام بدیم، نه به اندازه ای که برای اونها خودمون رو از یه چیزایی محروم کنیم و برای حرفی که از دهنشون قراره بیرون بیاد خودمون رو زجر بدیم.

زندگی کردن در کنار آدما خیلی خوبه اما کاش اونقدر اونها رو به حریم خصوصی خودمون دعوت نکنیم، کاش برای تمام بخش های زندگیمون یه حد و مرزهایی قائل بشیم. ما میتونیم با همین حد و مرزها زندگی کردن در کنار چه همسایه، چه دوست و چه آشنا رو راحت تر و ساده تر کنیم.

 

نکته دیگر اینکه وقتی در آپارتمانی که زندکی می کنیم همسایه هایی داریم که از نظر فرهنگی، دینی، مذهبی و ویژگیهای اخلاقی با ما تفاوت دارند باید این تفاوت ها را بپذیریم و نباید سعی در همسان سازی کنیم یا برایشان مزاحمتی ایجاد کنیم . دیگران صرفاُ به این دلیل که همفکر ما نیستند مجرم و گناهکار محسوب نمی شوند. این قضاوت ها  ودخالت ها را کنار بگذارید.

اگر نمی توانید چنین رفتاری داشته باشید سعی کنید حداقل آزاری هم به همسایه ها نرسانید و اگر یار شاطری نیستید دست کن بارخاطری نباشید .

با غریبان لطف بی اندازه کن

تا رود نامت به نیکی در دیار

احترام گذاشتن و مهربانی به همسایگانی که گاه با آنها آشنایی نداریم نتایج درخشانی برای خودمان دارد . هیچگاه فراموش نمی کنم که وقتی به واحد تازه ای نقل مکان کردیم همسایه ای که در مجاورت ما بود بدون هیچ شناختی برایمان شربت آورد و طعم این مهربانی همچنان در ذهنم باقی مانده است. گاهی با انجام یک کار ساده میتونیم دل دیگران رو شاد کنیم.

بهتراست همیشه سودمند برای دیگران باشیم  گاهی بی آزاری و همینکه  کاری به کار کسی نداشته باشیم تبدیل به یک همسایه خوب می شویم  همسایه خوب بودن فقط به نذری بردن و کمک کردن در کارهای مختلف به هم نیست، گاهی بهترین کمک این است که کاری به کار دیگران نداشته باشیم در زندگی دیگران دخالت نکنیم ودر زندگی آنها سرک نکشیم

ارتباطات همسایگی باید بنا بر سلیقه طرفین تنظیم شود برخی دوست دارند ارتباط در حد سلام و احوالپرسی باشد برخی فراتر می روند و ارنباطات خانوادگی برقرارمی کنند میزان این ارتباط چیزی است که باید خودتان با توجه به میزان رغبت طرف مقابل آن  تنظیم کنید.

مهربانی هیچگاه تکراری نمی شود و کسی که مهربان است باعث پراکنده شدن مهربانی می شود وقتی یک همسایه خوب باشی، همسایه ها هم این خوبی را بدون پاداش نمی گذارند.

داشتن ارتباط صمیمی با همسایگان یک تعامل است و دو طرفه است یعنی باید طرف مقابل هم تمایلی به برقراری رابطه داشته باشد اگر حس می کنید که همسایه های شما چنین تمایلی ندارند بهتر است آنها را به حال خود رها کنید

داشتن همسایه خوب نعمتی است و بی جهت نیست این روزها در آگهی های فروش داشتن همسایه هایی خوب  را یکی ازویژگی های مثبت واحد مسکونی ذکر می کنند. چون ارزش یک آپارتمان فراتر از طرح و نقشه و موقعیت جغرافیایی آن به داشتن همین همسایه های خوب است که باعث بالا بردن کیفیت مجتمع ومحله می شود . در همین پونک که ما چندین دهه است ساکن هستیم قیمت واحدهای در مجتمع های مسکونی  از یک خیابان به خیابان دیگر فرق می کند صرفاً به این دلیل که مثلا در خیابان های لاله و لادن افراد موجه تری نسبت به محله های مجاور زندگی می کنند .

 

 

 

در ستایش همسایگان

احترام به همسایه و فرهنگ آپارتمان نشینی را باید از خودمان شروع کنیم. اهمیتی ندهید که همسایه های شما چگونه آدمهایی هستند شما مهربان باشید و با رفتار انسانی خود مهربانی و دوستی را به دیگران هم عملاً آموزش دهید و بدین سان فرهنگ همسایگی را که از دیرباز در بین نیاکان خردمند ما رواج داشته است دوباره و در جامه آپارتمان نشینی زنده کنیم. طبق آن رسم قدیم همسایه ها را چون بخشی از اعضای خانواده محسوب می کردند واگر به همین منوال جلو بریم همه مردم محله و شهر و استان و کشور هم خانواده ما هستند. برای اینکه  دیدی این چنین وسیع داشته باشیم  لازم است که حصار تنگ خودبینی را بشکنیم

برای شروع توجه کنید که قبل از هرکاری به  حقوق همسایه هایی که در کنار شما یا در مجتمع مسکونی زندگی می کنند احترام بگذارید. برای اینکه در محیطی آرام و صمیمی زندگی کنید به چنین فضای دوستانه ای نیاز دارید.

این روزها وقتی آگهی های فروش خانه ها را نگاه می کنم نکته تازه ای نظرم را به خودش جلب کرده است . اغلب می نویسند خانه در محیطی آرام و با همسایه هایی صمیمی قرار دارد.  این ویژگی داشتن همسایه های بی آزار و با شخصیت خیلی مهم است و مصداق همان ضرب المثل قدیمی است که می گوید : اول جار ثم دار ( یعنی در انتخاب خانه  اول همسایه مهم است و  بعد کیفیت و قیمت خانه )

همین کلمه هم سایه تعبیر بسیار زیبایی است یعنی کسانی که در زیر یک سقف و سایبان و در سایه یکدیگر زندگی می کنند. کافیست اندکی به این مفهوم فکر کنیم و بعد تجدید نظری در رفتارهایمان انجام دهیم.

ما آدمهای قدیمی که هنوز به حقوق همسایه ها

کاش تو مدرسه ها درسی بود به اسم همسایه داری تا بعضی از آدما از همون بچگی یاد بگیرن که همسایه هم آدمه، همسایه رو هم خدا آفریده، هر چی برای خودت میخوای همسایه ات هم لازم داره. میگن برای همسایه هم باید آرزوی چراغ کنی چون اینجوری اطراف خونت روشن میشه. بیایم به همسایه هامون نه برای اینکه به خودمون سودی برسه بلکه برای اینکه اونها هم انسانند و مثل ما زندگی دارن خیر برسونیم اینجوری قطعا به خود ما هم خیر میرسه.

داشتن درک و آگاهی یکی از ویژگی های بارز ما انسانهاست برخی از افراد بقدری در هاله خودخواهی خود فرو رفته اند که  چنین  درک و آگاهی  را در وجودشان از بین برده اند. دعا کنیم همه ما از این درک و شعور به وفور بهره مند شویم

کاش ما در ارتباط با دیگران همانند کودکان عمل می کردیم که حتی وقتی با هم نزاع های کودکانه می کنند ولی اندکی بعد همه چیز را فراموش کرده و دوباره صمیمی و دوست می شوند . این ویژگی را باید الگو قرار دهیم . همیشه قرار نیست که کودکان از ما بیاموزند ما هم باید درس های بسیاری از کودکان ونحوه تعامل آنها یاد بگیریم

دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی و به باور من اگر همسایه ها با هم دوست باشند باید چنین رفتاری را نسبت به هم داشته باشند.

همسایه ها گاهی از خویشان نزدیک هم به ما نزدیک ترند و درغم وگرفتاری ها به فریاد ما می رسند پس باید نگرش خود را عوض کرده و آنها را به چشم غریبه نگاه نکنیم

شما وقتی از شلوغی و همهمه ساکنین ساختمان خسته می شوید لحظه ای را تصور کنید که هیچکس در ساختمان نیست و همه به مسافرت رفته اند . من این حالت را بارها در مواقع مختلف سال و اخر هفته ها حس کرده ام در چنین شرایطی غمی بزرگ وجود ما را فرا می گیرد.

وجود این همسایه ها حتی اگر با ما ارتباط انچنانی هم نداشته باشند باعث قوت قلب و آرامش است بویژه در ساختمان های بزرگ که این غم غربت گاهی انسان را دلتنگ می کند. قدر بودن در کنار سایرین را بدانیم و اگر از این زاویه دید به موضوع نگاه کنید می بینید که چقدر مسئله متفاوت تر جلوه می کند.

 

 

 

زندگی شهری قواعد خاص خودش را دارد و وقتی ما چنین شیوه زندگی را انتخاب می کنیم و از فوائدش بهره مند می شویم باید یاد بگیریم که  به عقاید و رفتارهای متفاوتی که در اطرافمان هستند را تحمل کنیم این بخشی از هزینه ای است که بابت بهره مندی ای زندگی اجتماعی باید پرداخت کنیم.

من در زندگی شخصی خودم همسایه هایی داشته ام که از خواهر و برادر به من نزدیک بوده اند و خیلی از مواقع  برای هم مفید بوده ایم

 

زندگیش تباه شده انسانی که مدام میگفت وای همسایه ها چی میگن، وای اگه همسایه ها ببینن چی، وای همسایه ها پشت سرمون حرف میزنن، وای فلان همسایه فلان حرف رو زد. احترام گذاشتن به همسایه ها خیلی خوبه اما نه تا حدی که زندگی عادیمون رو مختل کنیم، نه به حدی که برای چشم و هم چشمی اونها هزار کار بی مورد انجام بدیم، نه به اندازه ای که برای اونها خودمون رو از یه چیزایی محروم کنیم و برای حرفی که از دهنشون قراره بیرون بیاد خودمون رو زجر بدیم.

زندگی کردن در کنار آدما خیلی خوبه اما کاش اونقدر اونها رو به حریم خصوصی خودمون دعوت نکنیم، کاش برای تمام بخش های زندگیمون یه حد و مرزهایی قائل بشیم. ما میتونیم با همین حد و مرزها زندگی کردن در کنار چه همسایه، چه دوست و چه آشنا رو راحت تر و ساده تر کنیم.

 

نکته دیگر اینکه وقتی در آپارتمانی که زندکی می کنیم همسایه هایی داریم که از نظر فرهنگی، دینی، مذهبی و ویژگیهای اخلاقی با ما تفاوت دارند باید این تفاوت ها را بپذیریم و نباید سعی در همسان سازی کنیم یا برایشان مزاحمتی ایجاد کنیم . دیگران صرفاُ به این دلیل که همفکر ما نیستند مجرم و گناهکار محسوب نمی شوند. این قضاوت ها  ودخالت ها را کنار بگذارید.

اگر نمی توانید چنین رفتاری داشته باشید سعی کنید حداقل آزاری هم به همسایه ها نرسانید و اگر یار شاطری نیستید دست کن بارخاطری نباشید .

با غریبان لطف بی اندازه کن

تا رود نامت به نیکی در دیار

احترام گذاشتن و مهربانی به همسایگانی که گاه با آنها آشنایی نداریم نتایج درخشانی برای خودمان دارد . هیچگاه فراموش نمی کنم که وقتی به واحد تازه ای نقل مکان کردیم همسایه ای که در مجاورت ما بود بدون هیچ شناختی برایمان شربت آورد و طعم این مهربانی همچنان در ذهنم باقی مانده است. گاهی با انجام یک کار ساده میتونیم دل دیگران رو شاد کنیم.

بهتراست همیشه سودمند برای دیگران باشیم  گاهی بی آزاری و همینکه  کاری به کار کسی نداشته باشیم تبدیل به یک همسایه خوب می شویم  همسایه خوب بودن فقط به نذری بردن و کمک کردن در کارهای مختلف به هم نیست، گاهی بهترین کمک این است که کاری به کار دیگران نداشته باشیم در زندگی دیگران دخالت نکنیم ودر زندگی آنها سرک نکشیم

ارتباطات همسایگی باید بنا بر سلیقه طرفین تنظیم شود برخی دوست دارند ارتباط در حد سلام و احوالپرسی باشد برخی فراتر می روند و ارنباطات خانوادگی برقرارمی کنند میزان این ارتباط چیزی است که باید خودتان با توجه به میزان رغبت طرف مقابل آن  تنظیم کنید.

مهربانی هیچگاه تکراری نمی شود و کسی که مهربان است باعث پراکنده شدن مهربانی می شود وقتی یک همسایه خوب باشی، همسایه ها هم این خوبی را بدون پاداش نمی گذارند.

داشتن ارتباط صمیمی با همسایگان یک تعامل است و دو طرفه است یعنی باید طرف مقابل هم تمایلی به برقراری رابطه داشته باشد اگر حس می کنید که همسایه های شما چنین تمایلی ندارند بهتر است آنها را به حال خود رها کنید

داشتن همسایه خوب نعمتی است و بی جهت نیست این روزها در آگهی های فروش داشتن همسایه هایی خوب  را یکی ازویژگی های مثبت واحد مسکونی ذکر می کنند. چون ارزش یک آپارتمان فراتر از طرح و نقشه و موقعیت جغرافیایی آن به داشتن همین همسایه های خوب است که باعث بالا بردن کیفیت مجتمع ومحله می شود . در همین پونک که ما چندین دهه است ساکن هستیم قیمت واحدهای در مجتمع های مسکونی  از یک خیابان به خیابان دیگر فرق می کند صرفاً به این دلیل که مثلا در خیابان های لاله و لادن افراد موجه تری نسبت به محله های مجاور زندگی می کنند .

 

 

 

گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم

صبح که داشتم می اومدم شرکت از ذهنم خطور کرد که یه جمله ای چیزی برای اول کتاب فرهنگ آپارتمان نشینی بذارم و یه دفعه بیاد آن ترانه قدیمی افتادم  از حبیب که خیلی با احساس می گوید :

بیا باور بکنیم رنگ گلای وحشی رو
سرخی شقایق و عطر گل بنفشه رو
بیا این پرنده رو از قفسش رها کنیم
بیا باز آشتی کنیم اسم همو صدا کنیم

گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم

و تاکید من روی همین ترجیع بند آخر هست که میگوید :

 سلام همسایه رو جواب بدیم.

 

بیا با پاکترین سلام عشق آشتی کنیم.


بیا با بنفشه های لب جو آشتی کنیم
بیا از حسرت و غم دیگه با هم حرف نزنیم بیا
بیا بر خنده این صبح بهار خنده کنیم


گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم

بیا باور بکنیم رنگ گلای وحشی رو
سرخی شقایق و عطر گل بنفشه رو
بیا این پرنده رو از قفسش رها کنیم
بیا باز آشتی کنیم اسم همو صدا کنیم
گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم

ببیا فریاد بزنیم بهار سرسبز اومده
دل به دریا بزنیم دوره غم سر اومده
بیا باور بکن و پرنده رو رها بکن
بیا آشتی بکن و اسم من و صدا بکن
گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم

ببیا فریاد بزنیم بهار سرسبز اومده
دل به دریا بزنیم دوره غم سر اومده 

 

 

 

 

سلام والا من میام اینجا سرم گیج میره

سلام والا من میام اینجا سرم گیج میره خیلی موضوعات پراکنده هست همین جور که خودتون گفتین و بعضی خیلی علمی و بعضی خیلی خیلی شخصی ،مثلا شماره تلفن آقای همسایه رو گذاشتین بنظرتون کار درستی هست حداقل اینجور مطالب رو رمز بزارید بهتر نیست؟
و به نظرم خاطره نویسی برای فعال نگهداشتن مغز خیلی خوبه بعدا دچار آلزایمر نمیشین واسه شما که حداقل ۴۵رو هم دارین دیگه(شوخی کردم شکایت نامه تنظیم نکنیدا) ولی جدی با  این حرفاتون موافقم البته اگه بخوای حرفه ای بنویسی حتما خواهان هم خواهد داشت !  حالا من که روزمره مینویسم دنبال دنبال کننده هم نیستم بعضی چیزا دلیه بعدا هم بلاگفا زحمت پاکردنشو میکشه
  سلام اینکه سرتون گیج میره  دیگه مشکل خودتنونه
اونایی که باعث گیچ رفتن سرتون میشه رو نخونین
در مورد شماره تلفن همسایه . لابد آدمی خاطی بوده و به همین جهت تلفن اش رو گذاشتم و فکر نمی کنم تلفن مشکلی داشته باشه  ... .ولی چون شما تذکر دادیدن باشه میرم نگاه می کنم اگه مشکلی داشت پاکش می کنم
سن ام رو کاملا اشتباه حدس زدین و بابت این می بخشومنون
در مورد بلاگفتا خوب اومدین که مطالب رو پاک می کته ولی ایرادی نداره چون من همه اینها رو نوشتم و دارم تو آرشیو خودم .
بابت وقتی که گذاشتین ازتون ممنونم استفده کردم بازم برام کامنت بذارین
و دقیق تر لطفتا یعنی  بگین کدوم مطلب رو نپسندیدین .
فدات

هر چی که فکرمی کنی ارزش نوشتن رو داره بنویس

 

خاطره های خودم😍

سیلام😜

میدونین ؟! خیلی وقت بود میخواستم داستان زندگی خودمو بنویسم و هی دس دس میکردم تا اینکه با اصرار های یکی از دوستام  همین دیشب شرو کردم به نوشتن 😀

و پارت اولش رو نوشتم ، هنوز نمیدونم چجوری پیش ببرمش و چیارو کم یا اضافه کنم !! 

فلا فقط هرخاطره ای ک از بچگیام دارمو میخوام بیارم تو قالب ی داستان البته عینه عین خود اتفاقات نیس اما خب خیلی از جزئیاتش از زندگی خودمه 😬 اسم شخصیتارو هم عوض کردم اما ی طور ک تقریبا نزدیک باشه به اسمای اصلی 😜

حالا فلا ی تیکه نوشتم و اصن نمیدونم خوب میشه یا بد !

اما اینجا نمیتونم بنویسمشون و از طرفی دلم میخواد شما هم بخوندیش و نظراتونو بهم بگید ...

حالا نظرتون چیه ی چنل کوچولو تو تل بزنم و لینکشو بذارم اینجا ،یا کلا ی وب بزنم و ادرسشو بدم بهتون؟! 🤔🤔

..........................

اینکه می خوایی بنویسی خیلی عالیه اینکه از کحا شروع کنی اضلا مهم نیست هر چی که فکرمی کنی ارزش نوشتن رو داره بنویس ... بعدا خودت یا کسی رو پیئدا کن که این نوشته ها رو ادیت کنه ... خاطره نویسی و داستان نویسی خیلی خوبه ولی باید سوزه اش جالب باشه نوشتن از روزمرگی فکر نکنم برای کسی جالب باشه خوندنش ... باید یه چیز خاصی تو اون نوشته ها باشه ... که ارزش نوشتن داشته باشه حتی خاطره نویسی و داستان نویسی هم باید محتوای اموزشی داشته باشه یا دست کن سرگرم کننده باشه و پیامی برای انتقال ...

این نظرمن بود که بیش اتز 30 سال هست که می نویسم

فکر کنم سنم رو هم لو دادم !!

 

 

پاسخ به اظهارنامه شماره 1400220000512289   سامان اتابکی اقدم

پاسخ به اظهارنامه شماره 1400220000512289

ادامه نوشته

شکایت از مستاجر  اتابکی اقدم

شکایت از مستاجر

ادامه نوشته

کاور تراته ترکی سراب

 

دخالت بیگانه

دیدم الهه هیکس چند روز پیش در مناظره ای تلویزیونی با مهدی مهدوی ازاد ادعا کرده بود که گروه م جاهدین از طریق اسرائیل اسلحه در اختیار تظاهر کنندگان قرار دادند امروز این خبر رو رویتر گزارش کرده ... دیگه راستش و دروغش رو زمان معلوم می کننه :

DUBAI (Reuters) - Iran said on Tuesday its security forces had arrested a network of agents working for Israel and had seized a cache of weapons it said were planned for use during recent unrest sparked by water shortages in the Islamic Republic, state media reported.

دوبی (رویترز) - رسانه های دولتی گزارش دادند ، ایران روز سه شنبه اعلام کرد نیروهای امنیتی این کشور شبکه ای از عوامل شاغل در اسرائیل را دستگیر کرده و یک انبار اسلحه را که گفته بود برای استفاده در ناآرامی های اخیر ناشی از کمبود آب در جمهوری اسلامی بود ، توقیف کردند.

کاور تراته ترکی سراب

پارسال یه کلیپ از یه خانوم خوشگل دیدم که منو یا نسرین فخیمی انداخت / لهجه ترکیش مثه همون بود و جالبه که اول کاور  ترانه رو به فارسی می خوند و بعد نیمه ترکیش رو می خوند خاطره اش تو ذهنم موند تا امروز دوباره بهش گوش دادم

اصل ترانه ترکی هست و به فارسی کاور شده

یه زمان میشد
ولی دیگه ممکن نیست یه قدم دوری از تو!
تو بگو چی شد که به اینجا رسوندی منو؟
کمکم کردی که بفهمم
با این عشق، موندگاری تو دلِ من
بگو پیشم می مونی
نذار چشمام، ابری بشن
اگه بد شد من از اینجا میرم

اگه بد شد، میرم تا بمیرم!
باید این عشق دنیا رو بگیره هوات، اصلاً از سرم نمیره
اگه بد شد من از اینجا میرم
اگه بد شد، میرم تا بمیرم!
باید این عشق دنیا رو بگیره هوات، اصلاً از سرم نمیره
توی اوجِ دردم تورو گم نکردم

نذار قلبم ببازه همیشه آغوش من، فقط رو به تو بازه
منِ بی احساس واسه لبخندت مُردم!
به غمت، راضی نشدم

اگه باورم کردی خودتو بسپر به خودم
اگه بد شد من از اینجا میرم
اگه بد شد، میرم تا بمیرم!
باید این عشق دنیا رو بگیره هوات، اصلاً از سرم نمیره
اگه بد شد من از اینجا میرم

اگه بد شد، میرم تا بمیرم!
باید این عشق دنیا رو بگیره هوات، اصلاً از سرم نمیره