پرسه در میان ویلاگهای دیگران ...

رضا ماشین جدید خریده. دیدم استوری کرده بود که شیرینی داده ولی چون کیفیت عکساش زیاد شده بود فکر کردم شاید گوشی خریده. از جلوی در خونه‌ش رد شدم دیدم بعله. ۲۰۶ خریده. یه ۲۰۶‌سفید خوشگل. اگر سارا نبود گریه میکردم. دلم میخواست توش بشینم بریم دور بزنیم دوغ  فتیر بخوریم تک و تعریف کنیم بخندیم. ولی خب دیگه نه رضا مال من بود نه ماشین جدیدش.

 دوست داشتم حسودی کنم حرص بخورم ولی براش خوشحال بودم. گفته بود ۲۰۶ میحره تا بعد بره دنا بخره. براش خوشحال بودم که بدون منم یه قدم به آرزوهاش نزدیک شده. بیشترم دلم خواست بپرم توی بغلش تند تند بوسش کنم بهش تبریک بگم. کاش یا من بمیرم یا رضا. از ۵ سال کش مکش و دعوا خسته شدم میترسم باز خر بشم برگردم. رضا زیادی خاطراتش شیرینه تلخیاشو زود یادم میره

این جور ارتباطات و عشق و عاشقی های پوشالی راه به جایی نمی بره و در نهایت جز دردسر و غم چیزی نداره ..

سالها پیش وفتی مورد مشابهی برای من پیش اومد قید اون خانوم رو برای همیشه زدم و دنیای تازه اای رو با یکی دیگه شروع کردم . اولش خیلی  سخت وحتی بنظرم غیرممکن بود  ولی وقتی اقدام کنی می بینی که اون یارو هم زیاد مالی نبوده و بیخودی وقتت رو بابتش  تلف کردی ... بقول معروف برای کسی بمیر که برات تب کنه ... چرا باید احساساتمون رو به پای کسی بریزیم و انرژی امون رو برای کسی صرف کنیم که ارزش این کار رو نداشته باشه ... زندگی کوتاه تر از اونه که بخواهیم لحظات اون رو با یه مشت آدم خودخواه و احمق هدر بدیم ...  آدمها فراوون هستند تا دلت بخواد ادم خوب و ماه وجود داره ... و مکان ها هم زیاد هستنند. هر موقع که فکر کردی جایی که زندگی می کنی بهترین جای دنیاست و آنهایی که باهاشون دوست و همکلامی ( حتی کسی که همسرت هست ) بهترین فرد دنیاست همون لحظه مطمئن باش که داری اشتباه می کنی ...

این تجربه ای هست که از سعدی یاد گرفتم

به هیچ یار  مده خاظر و به هیچ دیار

که بحر .و بر فراخست و آدمی بسیار

...............2 آذرماه 1400