سه شنبه 10 ارديبهشت ماه 1398

صبح با سعيد و با جنسيس اومديم شركت و مثه ديروز 8:27 ورود زديم . در ورودي خانوم سولماز رو ديدم اصلا طرز راه رفتنش از دور هم مشخصه ... خيلي دختر خوش اخلاق و خوبيه و اين اواخر اينقدر حوصله اش سر رفته بود كه مي اومد و جلوي هتل مي نشست ... قشنگ معلوم بود كه دلش چي مي خواد  قدش كوتاست و سبزه است ... وگرنه گزينه خوبي براي ازدواح بود .  خانوم ش ه ي  د ي كه چهره اي  تكيده و رنگ پريده و اندامي لاغر  داره و هميشه افسرده به نظر ميرسه و يه بار هم با ما كوه اومده بود رو موقعي كه تو ميدون اصلي ممكو ايستاده بودم ديدم فكر كنم خواب مونده بود چون از فروشگاه خريد كرد و سوار يه تاكسي سرويس شد و رفت

آقا از تهران زنگ زد و ديروز الهام عكس قرار داد نوسازي خونه خودمون رو فرستاده بود و چون بايد امضاء نهايي انجام بشه بايد دقيق مطالعه اش كنيم . امروز يه نگاهي كوتاهي بهش انداختم . حدود 40 صفحه است .

بعدش مهتاي زنگ زد و او هم در اين مورد صحبت كرد . گفت تاكيد كردن كه حتما برادرتون ( يعني من ) اين متن قرار داد رو كامل بخونم .

امين هم از عسلويه  زنگ زد و در مورد كانكسم پرسيد و با او هم در مورد بازسازي خونه و متن قراردادش حرف زديم

به مناسبت روز خليج فارس تلويزيون دوباره داره خودش رو به در و ديوار ميزنه كه ثابت كنه اسم اين خليج فارسه ... ولي بنظرمن با وجوديكه اسم اهميت زيادي داره و اين خليج براي هميشه فارس هست ولي چيزي كه هزار بار از اسم مهمتره ميزان استفاده و بهره اي هست كه ما مي تونستيم ببريم ولي نمي بريم !

چه فايده كه يه امير نشين زپرتي مثه قطر داره بيشترين بهره رو از منابع گاز زير خليج فارس مي بره و ما فقط دلمون رو خوش كرديم كه اسم اين منطقه خليج فارسه ... ؟!

خلاصه مقاله وجدان كاري رو در 10 پاراگراف نوشتم فرستادم براي خانوم مدحجي كه اونو تبديل به پاورپوينت كنه كه اگه مقاله ام پذيرفته شد بتونم اون رو بصورت پاورپوينت ارائه بدم.

نامه گزارش سرقت از كانكس رو بردم حراست شركت كه معلوم شد اوني كه ديروز به من زنگ زده از حراست منطقه ممكو عمليات بوده و بايد نامه رو ببرم اونجا تحويل بدم